روزگاری یکی ازلذت های زندگیم آشپزی بود.مهمانی که میدادم میزناهارخوری پر بود از غذاهای مختلف که بعضی از آنها رافقط میشد منزل ما خورد.غذاهایی اختصاصی که درست کردنشان وقت و سلیقه خاصی میطلبید.

خورش چاغاله بادام،خورش بامیه،مرصع پلو،خوراک زبان واین جورچیزها.

مدتهاست که سعی میکنم وقت کمتری رادرآشپزخانه بگذرانم و وقتی مهمان دارم حداکثردو  نوع غذا می پزم وسعی میکنم غذاهایی باشد که وقت کمتری بگیرد.

امروز  کارگری داشتم که ماهی یکبار برای نظافت منزل می آید.و مجبور بودم پا به پایش راه بروم و به همین خاطر با عجله وبا تاخیر ناهار را آماده کردم .و وقتی موقع ناهار گفت:خانم یوسفی دست پختتان خیلی خوب است،این را من می گویم که توی بیست تا خانه میروم.

از این جمله گل ازگلم شکفت.که بیخود فکرمی کنم دیگردست پختم تعریفی ندارد.