میروم توی حیاط و باغچه را آب میدهم،گلدانها هنوز توی اتاق بالا هستند.آب را میگیرم روی بوته گل رز،چشمم به جوانه هایش میافتد،گوش می سپرم به نسیم،صدای پای بهار را می شنوم.لبخند برلبانم می نشیند،لبخندی که هنوز از لبانم محو نشده.
به آشپزخانه می روم ،فکر میکنم به سالی که دارد تمام میشود و آشپزی می کنم .یک استکان برنج توی قابلمه میریزم. میشویم و آب پیمانه میکنم و نمک و روغن میریزم.تخته سبزی را میگذارم روی کابینت وگشنیزهای شسته شده را داخلش می ریزم و با چاقو خوردش میکنم.نفس عمیق می کشم و بوی گشنیز تازه را به ریه هایم می فرستم. مستم می کند بوی تازگی.زیر برنج راروشن میکنم وگشنیزها را روی برنج می ریزم. تا به حال کته گشنیز خورده اید؟هم خوشمزه است وهم پرخاصیت.
کاهوها را از آب درمی آورم وتوی کاسه خوردش میکنم.خیار،گوجه فرنگی و فلفل دلمه ای را اضافه میکنم.ازتوی یخچال شود خورد شده را که همیشه آماده دارم رویش میریزم.آب غوره و روغن هسته انگور را اضافه میکنم وبه سالاد خوشرنگم نگاه میکنم.
زندگی چه زیباست با همه نعمت هایی که خداوند به ما داده.به شرط اینکه اول ازهمه قدرخودمان را بدانیم.
میخواهم همراه سال کهنه،همه کینه ها و غم ها را دور بریزم.کینه هایی را که ته دلم انبارشده از آدم هایی که دیگر در زندگیم نیستند ولی خاطرات بدشان در اعماق قلبم خانه کرده است.
برای سال جدید فکرهای تازه دارم.
می خواهم کتاب های تازه بخرم و بخوانم.با کسانی که دوستشان دارم سینما بروم،رستوران هایی که نرفته ام را با غذاهای جدید تجربه کنم. حتماً سفر بروم. جاهای ندیده را ببینم و از طبیعت لذت ببرم.
دوستان خوب تازه پیداکنم،به کسانی که لایق محبتند بیشتر توجه کنم و مهر بورزم.
به زندگی،به بهاری که درراه است و به برنامه های تازه و روزهای زیبا می اندیشم و لبخند می زنم.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 14:0 توسط ناهید یوسفی
|