کتاب کادو بدهید
روز تولد برادرم برایش یکی ازکتابهای پوریا عالمی کادو گرفتم. دیروز دخترش میگوید ممنون عمه جان که کادو به این قشنگی برای بابام گرفتید.
چند وقت پیش دختر عمویم در بیمارستان بستری بود.وقتی می خواستم به عیادتش بروم مامان گفت گل بگیر یا کمپوت ، و از آنجایی که من دخترحرف گوش کنی نیستم ،رفتم و یک کتاب خریدم و بردم.در نظر اول به چشم دیگران که برای عیادت آمده بودند این کارمن کمی عجیب بود. چند روز بعد دختر عمه ام که آنروز آنجا بود ،به منزل ما آمد و من دیدم کتابی که برده بودم دست اوست و مشغول یادداشت برداری از مطالب آن است .وقتی دید دارم با لبخند نگاهش میکنم گفت دستت درد نکند برای این کتاب،امانت گرفته ام که بخوانم.
بیستم تیر ماه یکهزاروسیصدوبیست و شش در تهران بدنیا آمدم.در یک خانواده پرجمعیت بزرگ شدم.دوران کودکی و نوجوانی را بخاطر شغل پدرم درشهرهای غرب کشور گذراندم .