تبليغاتX
پاک بوم - برای پسرم
 

خیلی وقت بود که میخواستمت.فرق نمیکرد دختر باشی یا پسر٬فقط جای خالیتو توی زندگیم حس میکردم ٬واون لحظه که صدای تپشهای قلبتو شنیدم دلم سرشار از شادی شد.وهرحرکتت لذتی بهم میداد که نمیشه وصفش کرد.دیگه برای تو زندگی میکردم.ماهی میخوردم که به قول قدیمیها خوش گوشت بشی.سیب میخوردم٬شیر یا هر چیزی که فکر میکردم برای تو لازمه.

و بالاخره توی یک غروب بهاری سروکله ات پیداشد.بااون پوست سفید و موهای پرپشت .هنوز پوستت سفیده ولی از اون موها دیگه خبری نیست.ازاون موقع شدی همه زندگیم.پسرم٬دوستم٬مونسم٬و٬و٬و٬

خیلی با خودم فکر میکنم.به همه روزهائی که باهم بودیم.نمیدونم به نظر تو مادر کاملی بودم یا نه.ولی همیشه در هر شرایطی همه سعیمو کردم.از بچه های لوس و ننر متنفر بودم و چون یکی یک دونه بودی نمیخواستم عزیز دردونه باشی.برای همین سختگیر بودم.شاید زیادی سختگیر بودم.ولی اون موقع فکرمیکردم برای تربیتت بهترین راهه.هیچوقت توی کوچه نمیگفتی اینو میخوام٬اونو میخوام.منهم سعی میکردم در حد توانم همه چیز رو برات آماده کنم.نه اونقدر بهت زیاد پول توجیبی میدادم که قدر پول رو ندونی و نه اونقدر کم که از سر احتیاج دست توی جیب کسی بکنی.همیشه سعی کردم تو و احساساتت رو در ک کنم و در خیلی مواقع خودمو جای تو بگذارم.با غصه هات غصه خوردم بدون اینکه حتی خودت متوجه بشی و با هر شادی و موفقیتت قند توی دلم آب شده.حتی حالا که دیگه پیشم نیستی لحظه لحظه با تو بودنها رو مزه مزه میکنم و لذت میبرم.مهد کودک رفتنهات و شیطنتهات.شنا یاد گرفتنت.اولین روزمدرسه ات٬رابطه و احساست به تک تک دوستات.و٬و٬و٬

یادته وقتی میخواستی سربسرم بگذاری ننه صدام میکردی؟لحن گفتنت برام از هر آوازی دلنشین تر بودواون برق شیطنت تو چشمات زیباترین تابلوها.وحالاهنوز وقتی روز مادر برام آفلاین میگذاری: ننه ٬روزت مبارک.برام از همه گوهرهای دنیا گرانبهاتره.

الان که بهت نگاه میکنم میبینم همون چیزی هستی که میخواستم باشی.میدونم که توی شخصیتی که حالا داری تنها من دخالت نداشتم.اولین همبازیهات٬مدرسه هائی که رفتی٬معلمهائی که داشتی٬دوستانی که باهاشون معاشرت کردی٬آدمهای کوچه و خیابون٬و٬و٬و.ولی من درحدتوانم سعی کردم این شرایط برات بهترین باشه.باآشناکردنت از کودکی با کتاب و انتخاب درست اونها.انتخاب مدرسه خوب و تفریحات سالم  در حد توانم.

پسرم میخوام چیزی رو بگم که شاید هیچ مادری به فرزندش نگه.اگه یک روزی تحت اون شرایط خاص قلبت رو شکستم٬اگه زیادی سختگیر بودم که امروز به نظرت ظالمانه میاد٬منو ببخش.

من اگر فداکار و از خود گذشته بودم٬وظیفه ام رو انجام دادم چون این من بودم که تو رو میخواستم و در ازاش بالاترین لذتها رو بردم.در مقابلش هیچ انتظاری از تو ندارم جز محبت و احترام.همیشه همانطور که تا امروز بودی فراموشم نکن.یادم باش و بدون که یک قلب با همه وجودش برای تو میطپه.من ازتو راضی هستم و امیدوارم خداوند هم از تو راضی باشه.دعای خیر من همیشه بدرقه راهته.

عزیزم٬ازت ممنونم که باعث شدی امروز از زندگیم و داشتن تو احساس خوشبختی کنم.

بیست و هفتم فروردین٬روز تولد تو و روز مادر شدن من مبارک.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:50  توسط ناهید یوسفی  |