تبليغاتX
پاک بوم - چند کلمه ..
 

برگشتم.....با کلی انرژی .......

تا برگشتم.....دیدم دختر خاله مامان فوت کرده......از مامان چند سالی کوچکتر بود و از لحاظ جسمی خیلی مشکل نداشت.....چند روزی بود که از سفر سه ماهه به سوئد برگشته بود....رفته بود پیش دخترهاش...یک مرتبه میگه قلبم....و تموم.......خوش به حالش مرگ راحتی داشت.....مامان هم مثل اکثر ما ایرانیها زود لباس سیاهشو میپوشه....و دیگه تا مدتی نه سرشو کوتاه میکنه و نه حتی رنگ میکنه.....من اصلاً به این چیزها اعتقادی ندارم......میگم تا زنده هستیم قدر همدیگه رو بدونیم...و به هم محبت کنیم.....وقتی که مردیم این چیزها دیگه فایده ای نداره.....از لباس سیاه هم بدم میاد....

چه هوای خوبی شده تهرون.......سرده...ولی تمیز با خیابونهائی که شبها وقتی نور چراغها و ماشینها روش منعکس میشه...جون میده برای عکاسی.....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 23:44  توسط ناهید یوسفی  |