|
|
|
|
|
ساعت دوازده ظهر جلوی یک دبستان دخترانه.جلوی مدرسه پراز پدرومادرهاست و سرویس مدرسه.بچه ها طبق معمول مثل اینکه از زندان آزاد شدند با سروصدا از مدرسه میزنند بیرون. یکی از مادرها دخترش رو میبینه و بوسش میکنه.دست میکنه توی ساکش و یک فلاسک کوچیک و یک لیوان استیل در میاره مادر:بیا دخترم یک لیوان چائی بخور گلوت تازه بشه. وقیافه متعجب اطرافیان چند قدم اون طرفتر دختر به مادر:سلام.تشنمه آب میخوام. مادر :توی این هوا کی تشنه اش میشه.بریم خونه اونوقت آب بخور. وقیافه متعجب من ازاین افراط و تفریط در ضمن هنوز ADSL قطع هست |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 0:25 توسط ناهید یوسفی
|
|
||
|
|
|
|
|
مامان دو تکه پارچه نرم و لطیف سیاه سه گوش داره که هر وقت زانوهاشو دارو میمالم به پاهاش می بندم که لباس و ملافه هاش چرب نشن.چند بار خواستم دورشون بیندازم و دوتا پارچه بهتر برای اینکار بگذارم ولی مامان همیشه سراغ همینهارو از من میگیره .تابه حال فکرمیکردم یک روسری بودند که از وسط نصفشون کرده ولی دیشب فهمیدم برای خودش یک قصه قدیمی دارند.یک عمه داشتم که چند ساله فوت کردند.این پارچه ها قسمتی از عمامه یک معمم سید بوده که عمه بعنوان تبرک آورده که پاهای مامان شفا پیدا کنه.گویا هر وقت این آقا عمامه اش کهنه میشه و یکدونه نو میخره اونو تکه تکه میکنه و به دیگران میده.اینها برمیگرده به عقیده و ایمان خود آدم چون به هرچی ایمان داشته باشی و از ته دلت بخواهی بهش میرسی.یاد زن عمویم افتادم که یکبار تعریف میکرد وقتی بچه بوده هر وقت بیمار میشده براش یک دعا میگرفتند و اون خوب میشده.یکبار مریض میشه و بهبودیش طولانی میشه.به بزرگترهاش میگه که براش دعا بگیرند و از قضا اون زمان اونها گرفتار بودند و فرصت این کاررو نداشتند.برای اینکه آرومش کنند یک تکه کاغذ رو تا میکنند و دورش رو با پارچه سبز می دوزند و بهش میدن و اون هم که فکرمیکرده دعاست خوب میشه. این جوریه دیگه نه تنها آدمها بلکه اشیاء هم برای خودشون قصه دارند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 0:58 توسط ناهید یوسفی
|
|
||
|
|
|
|
|
نمیدانم من بد شانسم یا سیستم ADSL توی کشور ما برای همه مشکل دارد.از وقتی اینترنت پرسرعت گرفتم از لحاظ میل بازکردنها و از آن بهتر برای سایت فلیکر راحت شده بودم.چهارشنبه یازدهم دیماه مثل همیشه کامپیوتر را روشن کردم و به اینترنت وصل شدم.آنلاین بودم و برای مدتی کوتاه به خرید رفتم .وقتی برگشتم دیدم DCشده ام و تلاش دوباره ام برای اتصال به اینترنت بی نتیجه ماند.به شرکتی که از آن خدمات اینترنتی گرفتم تماس گرفتم.تازه یکشنبه یک نفر را فرستادند که ببینند مشکل از کجاست و به نتیجه ای نرسیدند.دوباره تعطیلات و بعداز تماسهای اعتراض آمیزم گفتند پورتم در مخابرات سوخته و باید نامه ای برای رفع اشکال به مخابرات بفرستند.و هنوز همچنان مشکل سر جایش هست.دوستی در مخابرات دارم که وقتی از او خواستم تحقیق کند که چقدر طول میکشد گفت ممکن است به این زودیها درست نشود چون مثل تمام کارهای اداری توی این مملکت کاغذ بازی دارد و مراحل اداری.به هرحال این روزها با dial up وصل میشوم و اعصابم بیشتر از آن خرد میشود که اینجا چند خطی بنویسم.باید سعی کنم باوضع موجود بسازم.از تمام دوستانی که فراموشم نمیکنند و مرتب اینجاسرمیزنند ممنونم و سعی میکنم از این به بعد دختر زرنگی باشم.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 0:53 توسط ناهید یوسفی
|
|
||