|
|
|
|
|
بعد از یک هفته پر تنش.....مسافرم...... کلی حرص خوردم از دست آدمهائی که کارشون رو مرتب و به موقع انجام نمیدن و با این کارشون تمام نظم زندگی دیگران رو به هم میریزند.....با اینکه یک ماه پیش بلیط گرفتم......امروز صبح......روز تعطیلی...ویزا به دستم رسید........چرا ما ایرانیها کارمون رو اینجوری انجام میدیم؟.... ولی شکرخدا همه چیز مرتب شد.....و من فردا پهلوی بچه ها هستم.......خیلی خیلی خوشحالم.......البته از بچه ها منظورم پسر و عروس گلمه...... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 3:3 توسط ناهید یوسفی
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب طبق روال همیشه که وقتی کارها همه تموم میشه و خونه ساکت.....رفتم سراغ وبگردی....و فلیکر گردی..... حالا یارو در حال پانسمان:...حالا نمیشد شما این وقت شب ظرفها رو نمیشستین؟..... من:نخیر...نمیشد..... طرف:..دستتونو باز نمیکنید......خیس نمیکنید......کثیف نمیکنید.....و یکروز در میون میائید که پانسمان عوض بشه.... من:...همین موقع بیام خوبه؟..... عالیجناب همسر..... اومدم خونه....میبینم با این دستی که بسته.....نه دستکش تو دستم میره که کارهای خونه رو انجام بدم...نه جدول حل کنم......صبح که بیدار شدم....باز ش کردم ....و یک پانسمان کوچیکتر کردم که توی دستکش بره.......ولی زود خونریزی میکنه..... امان از این دکتر خواب آلود که اگه تنبلی نکرده بود این زخم لعنتی زودتر جوش میخورد..............
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 1:27 توسط ناهید یوسفی
|
|
||
|
|
|
|
|
اینکه آقایون موهاشونو بلند میکنند هقچ اشکالی نداره.....در بعضی مواقع خیلی هم قشنگه.....وقتی میبینم کسی بهشون ایراد میگیره در جوابشون میگم مردها در ایران باستان موهاشون بلند بوده....حتی در صدر اسلام....فکر نمیکنم کسی سلمونی میرفته..........تازه....جوونها باید جوونی کنند........ولی....هر کار میکنم نمیتونم اینو بپذیرم که پسرها زیر ابروشون رو بردارند....... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 1:42 توسط ناهید یوسفی
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز سوار اتوبوس شدم.....از این اتوبوسها که بجای بلیط پول میدیم....اوایل خوب بود.....خلوت بود و میشد بنشینی....ولی این روزها اتوبوس بلیطی کم شده و اینها زیاد....دیگه همه مجبورن سوار بشن.....و شلوغ و غلغله......مقصد میدون ولیعصر بود........آخر خط که رسیدیم.....برای اینکه کسی پول نداده در نره....راننده فقط در جلو رو باز میکنه.....به هر حال کافیه به نوبت پول بدی و پیاده بشی....نمیدونم چرا بعضیها عجله دارن برای پیاده شدن....فوقش دو دقیقه معطل میشی ......با این حال دو نفر بخاطر پیاده شدن نمیدونید چکار کردند.....همون جلوی اتوبوس ...وسط میدون.....گلاویز شدن......یکی که با کله زد تو دماغ اون یکی....طرف هم مشتو ول کرد توی چشم اون یکی......هر دو خونین و مالین شدند.......هر دو هم سرووضع درست وحسابی داشتند...اصلا بهشون این لات بازیها نمیومد.........دوربین همراهم بود ولی ترسیدم عکس بگیرم و یکی از اون مشتها بیاد طرفم..... کی میدونه که چرا ما سر هر مسئله کوچیکی مثل سگ و گربه بهم میپریم؟...... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 1:27 توسط ناهید یوسفی
|
|
||